قاضى احمد بن شرف الدين الحسين الحسينى القمى

615

خلاصة التواريخ ( فارسى )

تمهيد « 1 » سخن در ذكر جلوس شاه جليل ابو المظفر شاه اسمعيل ثانى بر سرپر سلطنت و جهانبانى چون قلم تقدير ملك قدير سلطنت ايران را به نام « 2 » نامى شاه اسمعيل رقم زده بود كوشش برادران كامكار و عمو « 3 » زادهاى نامدار فايده نداد و وى نوزده « 4 » سال و شش ماه تمام به مقتضى حكمت « 5 » كريم ذو الجلال و داناى كل حال در قلعهء قهقهه بود چنانچه در اواخر شهر شعبان سنهء 994 او را به قلعه « 6 » بردند در شبى كه شاه جمجاه رحلت نمود ، افشار « 7 » آقاى افشار « 8 » به سرعت هر چه تمامتر روز دوشنبه بيست و يكم كه هفت روز در راه بود خود را به قلعه رسانيده اين خبر مىدهد . در آن اوان زياده از هفت نفر از هواخواهان « 9 » در نزد آن شهريار حاضر نبودند و بيست و پنج نفر از « 10 » قراجه داغيان در قلعه بودند . آن حضرت هر يك « 11 » از ايشان را به مهمى نزد خود طلب كرده يكان يكان را فرمود « 12 » تا گرفتند و چند نفر از محبان كه در بيرون قلعه بودند به درون آورده لواى استيلا برافراخت . خليفهء انصار با لشگر بسيار در آن حوالى مسكن داشت و نقش مخالفت آن حضرت را در لوح خيال مىنگاشت نوكران خود را يك يك و دو دو به درون قلعه مىفرستاد تا جمعيت ساخته ( يك بار هجوم آورند . شاه اسمعيل ازين مكر اطلاع يافته ايشان را گرفته به جايى محبوس ساخت ) « 13 » خليفهء انصار چون ديد كه از رفتگان مانند مسافران عرصهء عقبى « 14 » مطلقا خبر نمىآيد ، ديگر كس به قلعه نفرستاد « 15 » . امراى « 16 » عالىتبار [ 459 ] مثل سيمان خليفه و « 17 » فرخزاد بيك كنگرلو و احمد بيك ايشك آقاسى و ديگر غازيان جرار « 18 » و قورچيان نامدار از هر ديار به خدمت آن حضرت مىآمدند و به سعادت ملازمت مشرف مىشدند . انصار خليفه با خويش و تبار از خوف آن سپاه بسيار خايف و هراسان گشته روز بخت او تيره و سياه شد و از خوف رسالتى مشتمل بر عجز و انكسار و مشعر به استغفار مصحوب يكى از معتمدان خود به درون قلعه نزد آن حضرت « 19 » فرستاد . وى رسالهء او را معروض راى منير گردانيد كه انصار خليفه بنابر جرايمى كه تا غايت از او « 20 » صدور يافته تاب « 21 » نظر كيميا اثر ندارد و اگر مرحمت و عاطفت شاهى او را به جان امان دهد از مكارم خسروى بعيد « 22 » نمىنمايد . آن حضرت پيغام شفقت‌آميز « 23 » به وى فرستاد و « 24 »

--> ( 1 ) - ن : گفتار در جلوس شاه اسمعيل كه به توفيق ملك جليل از قلعهء قهقهه بيرون آمده و وقايع كه در آن اوان گذشت ( 2 ) - م : و نامى ( 3 ) - ن : عمزادهاى ( 4 ) - ب : نوره ( 5 ) - ن : « حكمت » ندارد ( 6 ) - ب ، م ، ن : در قلعه ( 7 ) - ن : از افشار ( 8 ) - م ، ن : « افشار » ندارد ( 9 ) - ن : « هواخواهان » ندارد ( 10 ) - ن : از هواخواهان . ب ، م : از هواخواهان از ( 11 ) - ب ، م : - يكى ( 12 ) - ن : فرمود كه ( 13 ) - ب ، م ، ن : بين دو هلال را ندارد ( 14 ) - ن : گيتى ( 15 ) - ن : فرستاد ( 16 ) - م : و امرا ( 17 ) - ن : « و » ندارد ( 18 ) - م ، ن : جرار بود ( 19 ) - ن : « آن حضرت » ندارد ( 20 ) - م : « او » ندارد ( 21 ) - م : باب ( 22 ) - م : نعيد ( 23 ) - م : امير ( 24 ) - مز ، ن : « و » ندارد